معانی کلمه : بی حرکتی
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
{akinesia} [علوم پایۀ پزشکی] 1. نبود یا ضعف تسلط بر حرکت ماهیچه های ارادی 2. فلج موقت یک ماهیچه براثر تزریق داروی بی حسی
{freeze} [هنرهای نمایشی] ثابت ماندن بازیگر بر روی صحنه در مدت زمان معین
{freeze} [هنرهای نمایشی] ثابت ماندن بازیگر بر روی صحنه در مدت زمان معین
