معانی کلمه : بی بی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مادربزرگ.
۲. از ورق های بازی با نقش یک زن بر روی آن.
۳. [قدیمی] بانو.
۲. از ورق های بازی با نقش یک زن بر روی آن.
۳. [قدیمی] بانو.
فرهنگ معین
[ تر. ] ( اِ. ) ۱ - کدبانو. ۲ - مادربزرگ . ۳ - از خال های ورق که میان شاه و سرباز جای دارد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - خاتون کدبانو . ۲ - مادر بزرگ مادر مادر یا مادر پدر جده . ۳ - در بازی ورق ( گنجفه ) ورقی است که صورت زن ( ملکه ) بر آن منقوش است .
خاتون، مادربزرگ، زن نیکو، مادرمادر، مادرپدر
خاتون، مادربزرگ، زن نیکو، مادرمادر، مادرپدر
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱جده ۲مادر بزرگ مادری
/bi bi/ جده - مادر بزرگ مادری
مترادف و متضاد
بانو، جده، خاتون، خانم، کدبانو ≠ کنیز
queen (اسم)
ملکه، شهبانو، وزیر، بی بی، زن پادشاه
dame (اسم)
خانم، کدبانو، بانو، مادام، بیبی، مدیره
