کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : بی اندام کردن
تلفظ بین المللی :
/bi ˈaːndˈɑm kˈardan/
تلفظ :
[bi 'a:nd'Am k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
اقدام کردن به کاری بی واهمه
بی اندام
انجام کار بی حساب و کتاب
کار بی عفتی انجام دادن
بی ای ای ابدان کالدرون
بهاندام
بداندام
این خرقه بیانداز
ویلیام بیاندا
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
mar
(فعل)
ضایع کردن، معیوب کردن، صدمه زدن، اسیب رساندن، زیان رساندن، ناقص کردن، بی اندام کردن
mutilate
(فعل)
اخته کردن، فلج کردن، معیوب کردن، تحریف کردن، ناقص کردن، بی اندام کردن، تحریف شدن
کلمات مرتبط
اقدام کردن به کاری بی واهمه
بی اندام
انجام کار بی حساب و کتاب
کار بی عفتی انجام دادن
بی ای ای ابدان کالدرون
بهاندام
بداندام
این خرقه بیانداز
ویلیام بیاندا
نظرات