کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بچه-دار-شدن | کلماتور
معانی کلمه : بچه دار شدن
تلفظ بین المللی :
/batʃtʃˈeːdɑr ʃˈodan/
تلفظ :
[batStS'e:dAR S'odan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
به سرعت دور شدن
دچار شدن به
از این در به اون در زده شدن
مسبب واکنش نشان دان دیگری به خود شدن
اب شدن و به یا در زمین فرورفتن
به در بسته خوردن یا با در بسته روبرو شدن
داد کسی درامدن یا بلند شدن یا بالا رفتن یا به اسمان رفتن
مرد خانواده به یک روستایی احمق احتیاج دارم و من با یکی شان ازدواج کرده ام
بچه دار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بچه دار شدن. [ب َ چ َ / چ ِ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) دارای بچه گردیدن. صاحب طفل شدن. دارای بچه گشتن. || بچه در رحم بستن. دارای بچه شدن. آبستن شدن.
فرهنگ فارسی
دارای بچه گردیدن صاحب طفل .
کلمات مرتبط
به سرعت دور شدن
دچار شدن به
از این در به اون در زده شدن
مسبب واکنش نشان دان دیگری به خود شدن
اب شدن و به یا در زمین فرورفتن
به در بسته خوردن یا با در بسته روبرو شدن
داد کسی درامدن یا بلند شدن یا بالا رفتن یا به اسمان رفتن
مرد خانواده به یک روستایی احمق احتیاج دارم و من با یکی شان ازدواج کرده ام
بچه دار
نظرات