معانی کلمه : بوب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
هرچیز گستردنی، مانندِ فرش، بساط: شاه دیگرروز باغ آراست خوب / تخت ها بنهاد و برگسترد بوب (رودکی: ۵۳۴ ).
فرهنگ معین
(بو یا بُ ) [ په . ] ( اِ. ) فرش ، بساط خانه .
فرهنگ فارسی
فرش، بساط، هرچی گستردنی ، انبوب وپوپ
( اسم ) فرش بساط خانه .
اسب نجیب کوتاه قد درشت گوشت گشاده گام ٠
( اسم ) فرش بساط خانه .
اسب نجیب کوتاه قد درشت گوشت گشاده گام ٠
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۲۷(بار)
wikialkb: ریشه_بوب
