بهم . [ ب ُ ] (ع ص ، اِ) سواران و لشکر و کسانی که هیچ چیز نداشته باشند. (آنندراج ). || ستورهای خرد چون بره و بزغاله ونیز ج ِ ابهم . (آنندراج ). ج ِ ابهم . (ناظم الاطباء).
بهم. [ ب ِ هََ ] ( ق مرکب ) باهم. ( شرفنامه ). باهم. همراه. ( فرهنگ فارسی معین ). باهم و همراه یکدیگر و یکی با دیگری و یکی در میان دیگری. ( ناظم الاطباء ). باهم. جمعاً. با یکدیگر. فراهم. ...
فرهنگ معین
(بِ هَ ) (ص مر. ) ۱ - با هم ، همراه .۲ - تنگدل ، محزون .
فرهنگ فارسی
ناحیه ای در چکوسلواکی شهر عمده آن پراگ . جغرافی - بوهم شامل یک چهار ضلعی مشکل از کوههای منطقه هر سینی است : چسکی لس و شوماوا در جنوب غربی کروشنه و استر دوهوری در شمال غربی ( ارزگبیرگ ) کرکنوشه ( سودت ) در شمال شرقی و ارتفاعات نجدهای مراوی در مشرق . مرکز آن مرکب است ازابتدایی ( طبقات آهن و زغال سنگ ) . و بهسوی شمال دشتهای رسوبی که پوشیده از گل ولای حاصلخیز است. تاریخ - بوهم در قرن پنجم م .توسط اسلا...
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی بِهِمْ: به آنهامعنی نُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ: حتما ًتو را بر ضد آنها بر می انگیزیم (ازاغراء به معنای تحریک کسی است به انجام عملی )معنی أَبْصِرْ بِـ: چقدربینا(در جمله "أَسْمِعْ بِهِمْ وَأَبْصِرْ"به قرینه لفظی "بهم"حذف شده ومعنی جمله "چه شنوا و چه بینایند" می شود)معنی سِیءَ: بدحال و ناراحت شد (در عبارت "سِیءَ بِهِمْ " یعنی به واسطه ایشان ناراحت شد)معنی وَاقِعٌ: وقوع یافته - اتفاق افتا...
فرهنگستان زبان و ادب
{ETC} [مدیریت-مدیریت پروژه] ← برآورد هزینۀ ماندۀ کار