کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بهرم | کلماتور
معانی کلمه : بهرم
تلفظ بین المللی :
/bˈahram/
تلفظ :
[b'ahRam]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
بهرمان
بهرمانی
بهرمن
بهرمند
بهرمه
علی بهرمسی
بهرمان قدح
بهرمان مذاب
بهرمندی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
بهرم. [ ب َ رَ ] ( اِ ) عُصْفُر. ( از ذیل اقرب الموارد ). بهرمان. عصفر. احریض. ( ابن البیطار ). عصفر است که گل کاجیره باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). گل کاجیره. ( ناظم الاطباء ). اسم فارسی گل عصفر است. ( فهرست مخزن الادویه ) ( تحفه حکیم مؤمن ). گل کاجیره. بهرمان. ( الجماهر بیرونی ص 35 ). کافشه. گل رنگ. کاغاله. ( یادداشت بخط مؤلف ). || حنا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). حنا که کلمه دخیل است. ( ...
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) = کاجیره
۲. = بهرمان
فرهنگ فارسی
( اسم ) کاجیره
کلمات مرتبط
بهرمان
بهرمانی
بهرمن
بهرمند
بهرمه
علی بهرمسی
بهرمان قدح
بهرمان مذاب
بهرمندی
نظرات