Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : به روزگار

تلفظ بین المللی : /beː ruːzɡˈɑr/ تلفظ :‌ [be: Ru:zg'AR]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • روزگار به جا بیدن
  • وِی بِه روزگار کسی
  • بدروزگار
  • بدروزگاری
  • بیروزگار
  • به
  • به اذین م ا
  • به ازاندیو شاپور
  • به افرید
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

به روزگار. [ ب ِه ْ زْ / زِ ] ( ص مرکب ) نیک بخت. سعادتمند. خوشحال. شاد :
نخست آفرین کرد بر کردار
کز اویست فیروز و به روزگار.
فردوسی.
همی پرورانیدش اندر کنار
بدو شادمان بود و به روزگار.
فردوسی.
همیشه بزی شاد و به روزگار
همیشه خرد بادت آموزگار.
فردوسی.

فرهنگ فارسی

نیک بخت . سعادتمند . خوشحال . شاد

کلمات مرتبط

  • روزگار به جا بیدن
  • وِی بِه روزگار کسی
  • بدروزگار
  • بدروزگاری
  • بیروزگار
  • به
  • به اذین م ا
  • به ازاندیو شاپور
  • به افرید
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات