معانی کلمه : به روزگار
لغت نامه دهخدا
به روزگار. [ ب ِه ْ زْ / زِ ] ( ص مرکب ) نیک بخت. سعادتمند. خوشحال. شاد :
نخست آفرین کرد بر کردار
کز اویست فیروز و به روزگار.همی پرورانیدش اندر کنار
بدو شادمان بود و به روزگار.همیشه بزی شاد و به روزگار
همیشه خرد بادت آموزگار.
نخست آفرین کرد بر کردار
کز اویست فیروز و به روزگار.همی پرورانیدش اندر کنار
بدو شادمان بود و به روزگار.همیشه بزی شاد و به روزگار
همیشه خرد بادت آموزگار.
فرهنگ فارسی
نیک بخت . سعادتمند . خوشحال . شاد
