به . [ ب ُ ] (اِ) بوم و جغد. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ) .
به . [ ب َ ه ه ](ع مص ) خداوند مرتبه و جاه شدن ، نزدیک سلطان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
کلمۀ تعجب و تحسین که در مقام شگفتی از خوبی و پسندیدگی چیزی گفته میشود؛ بهبه؛ وهوه؛ پهپه.
خوب؛ نیک؛ نیکو؛ پسندیده.
〈 به شدن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. خوب شدن.
۲. از بیماری برخاستن.
۱. درختی شبیه سیب با برگهای کرکدار.
۲. میوۀ زردرنگ و آبدار این درخت که برای تهیۀ مربا به کار میرود و تخم آن نیز مصرف دارویی دارد.
(بِ) [ په . ] (ص .) خوب ، نیک .
صرافت کاری افتادن (بِ. صِ فَ تِ اُ دَ) [ فا - ع . ] (مص ل .) به انجام کاری وسوسه شدن .
(بِ) (حراض .) 1 - به وسیلة ، توسط . 2 - سوگند، قَسم مانند: به خدا، به جان تو. 3 - به سویی ، به طرف . 4 - برای ، به خاطر. 5 - بر روی ، بر.
میوه ی به
۱بو بویناک شدن ۲طعم
۱کلمه ای برای ترساندن ۲در گوشه ای پنهان شدن یا از پشت،کسی ...
تکیه ای: beh
طاری: bah
طامه ای: beh
طرقی: bah
کشه ای: bah
نطنزی: beh
با، بوسیله
بهی، سفرجل
سوگند به، قسم به
خوب، نیکو، نیک ≠ بد
برای، به قصد، به منظور
به سمت، به سوی، به طرف، به مقصد
۱. خوب، نیکو، نیک
۲. بهی، سفرجل ≠ بد
۱. به سمت، به سوی، به طرف، به مقصد
۲. برای، به قصد، به منظور
۳. با، بوسیله
۴. سوگند به، قسم به