معانی کلمه : بنچاق
لغت نامه دهخدا
بنچاق. [ ب ُ ] ( ترکی ، اِ ) قباله. سند ملک. || سند ( در تداول دفاتر رسمی ). سندی که بموجب آن معامله ای رسمی انجام گرفته و سندی که نشان دهنده انجام معامله ای است. و آن جز سند مالکیت است.
فرهنگ معین
(بُ ) [ تر. ] ( اِ. ) قباله ، سند قدیمی ، سند مالکیت غیررسمی . بُنْجَه هم گفته شده .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) هر نوع سند راجع بمالکیت یا نقل و انتقالات قبلی در مورد مالی که فعلا مورد معامله قرار میگیرد قبال. ملک سند قدیمی .
گویش مازنی
/ben chaagh/ بنچاق – سند اصلی - شجره نامه
مترادف و متضاد
سند، قباله
واژه نامه بختیاریکا
بُنچَک
