Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ بنومنده

تلفظ بین المللی : /benuːmˈande/ تلفظ :‌ [benu:m'ande]
لغت نامه دهخدا
  • بنو منده
  • برومند امیرمسعود
  • برومند مرضیه
  • برومند ملکه
  • برومند منوچهر
  • برومند نورعلی
  • برومند شدن
  • برومند کردن
  • بردمنده
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

بنومنده . [ ب َم َ دَ ] (اِخ ) خاندانی از مردم اصفهان اصلاً ایرانی بعلم حدیث اشتهار یافته . نخستین آنها یحیی بن مندةبن ولیدبن مندةبن بطه بن استنداربن چهاربخت بن فیروزان بود. و گفته اند نام منده ، ابراهیم و نام استندار، فیروزان است . و این خاندان را عبدی گویند، منسوب به عبد یا میل یکی از قبایل عرب چون زوجه ٔ یحیی که این خاندان از فرزندان اویند. یحیی در قرن سوم هجری میزیسته است . ابوعبداﷲ محمد فرزند...

کلمات مرتبط

  • بنو منده
  • برومند امیرمسعود
  • برومند مرضیه
  • برومند ملکه
  • برومند منوچهر
  • برومند نورعلی
  • برومند شدن
  • برومند کردن
  • بردمنده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات