بلامانع. [ ب ِ ن ِ ] ( ع ص مرکب ) ( از: ب + لا( نفی ) + مانع ) بدون مانع. آنچه که مانعی در راه وصول یا تصرفش نیست. ( فرهنگ فارسی معین ). بی مانع. بلامعارض. بی معارض.
فرهنگ معین
(بِ نِ ) [ ع . ] (ق . ) به آسانی ، به راحتی ، بدون مشکل .
فرهنگ فارسی
آنچه که مانعی در راه وصول یا تصرفش نیست بدون مانع . بدون مانع . آنچه که مانعی در راه وصول یا تصرفش نیست . بی مانع . بلا معارض . بی معارض .