کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بشکولیدن | کلماتور
معانی کلمه : بشکولیدن
تلفظ بین المللی :
/beʃˌokuːlˈidan/
تلفظ :
[beS,oku:l'idan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
کلمات مرتبط
بشولیدن
بشکلیدن
بشخولیدن
بشولیدنی
بشپولیدن
بشکوخیدن
بشکوهیدن
بشلیدن
بشوریدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
بشکولیدن. [ ب َ / ب ِ دَ ] ( مص ). حریص بودن در کارها. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ) ( از سروری ) ( مؤید الفضلاء ). آزور بودن در کارها . رجوع به شعوری ج 1 ورق 186 شود. || جلدی و چابکی نمودن. ( برهان ) ( مؤید الفضلاء ) ( ناظم الاطباء ). جلدی نمودن. ( سروری ). چالاکی نمودن. ( غیاث ). چستی و زرنگی در کارها کردن. و رجوع به شعوری ج 1 ورق 186 شود. || رخنه افگندن و کردن. ( مؤید الفضلاء ) . || وسمه کشیدن ...
فرهنگ عمید
۱. چابکی کردن، چالاکی کردن.
۲. حریص بودن در کارها.
فرهنگ معین
(بِ دَ ) (مص م . ) ۱ - جلدی و چابکی نمودن . ۲ - حریص بودن در کارها.
کلمات مرتبط
بشولیدن
بشکلیدن
بشخولیدن
بشولیدنی
بشپولیدن
بشکوخیدن
بشکوهیدن
بشلیدن
بشوریدن
نظرات