Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بشنج

تلفظ بین المللی : /beʃˈandʒ/ تلفظ :‌ [beS'andZ]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معین
  • بشنجه
  • بشنجیدن
  • بشنجیده
  • بشنجنده
  • بشنجه زن
  • راست خوشگی برنج
  • التون بنجامین چارلز
  • رژیم برنج پایه
  • زرد برنج
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معین

لغت نامه دهخدا

بشنج . [ ب َ ش َ ] (اِ) تابش و طراوت رخسار و آبرو. (برهان ) (ناظم الاطباء) (از جهانگیری ) (انجمن آرا). طراوت رخسار و آب روی . (از آنندراج ). تابش روی باشد. (سروری ). طراوت رخسار و آب رو. (رشیدی ) (مؤید الفضلاء) (فرهنگ نظام ). تاب روی . (شرفنامه ٔ منیری ). آب و رنگ رخسار.تر و تازگی رخسار. || از ابزارهای نساجی است . (شعوری ج 1 ورق 154 و 201). رجوع به بشنجه شود....

فرهنگ عمید

۱. آبرو.
۲. طراوت؛ تابش رخسار.

لکه‌ای که در پوست چهرۀ انسان پیدا شود؛ کک‌مک؛ کلف.

لکه ای که در پوست چهرۀ انسان پیدا شود، کک مک، کلف.
۱. آبرو.
۲. طراوت، تابش رخسار.

فرهنگ معین

(بِ شَ) ( اِ.) نک بِسَنج .

(بَ شَ) ( اِ.) 1 - طراوت رخسار. 2 - آبرو.

(بَ شَ ) ( اِ. ) ۱ - طراوت رخسار. ۲ - آبرو.
(بِ شَ ) ( اِ. ) نک بِسَنج .

کلمات مرتبط

  • بشنجه
  • بشنجیدن
  • بشنجیده
  • بشنجنده
  • بشنجه زن
  • راست خوشگی برنج
  • التون بنجامین چارلز
  • رژیم برنج پایه
  • زرد برنج
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات