Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بسیجیده

تلفظ بین المللی : /bˌasidʒˈideː/ تلفظ :‌ [b,asidZ'ide:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینمترادف و متضاد
  • بسیجنده
  • بسیجیدن
  • بسیجیدنی
  • سیجیده
  • شاخ بیجاده
  • صرف بیجاده رنگ
  • بساویده
  • بشنجیده
  • بیجاده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

بسیجیده. [ ب َ دَ / دِ ] ( ن مف ) بسیچیده. سامان و کارسازی کرده شده و ساخته و آماده گردیده. ( برهان ). مهیا شده. ( ناظم الاطباء ). ساخته. ( شرفنامه منیری ). بسغده. ( صحاح الفرس ). بمعنی ساخته و آماده بود هرچه باشد از شغلها و کارها. ( اوبهی ). ساز کار کرده. ( از سروری ). مجهز شده : به لشگر بگفت آنچه بشنید شاه بدان تا بسیچیده باشد براه.فردوسی.بهر سو یکی نامه ای کن درازبسیجیده باش و درنگی مساز.فردوسی...

فرهنگ عمید

مهیا، آماده شده، سامان داده شده.

فرهنگ معین

(بَ دِ ) (ص مف . ) ۱ - سامان داده شده . ۲ - آماده ، مهیا.

مترادف و متضاد

آماده، حاضر، مهیا، بسته میان


کلمات مرتبط

  • بسیجنده
  • بسیجیدن
  • بسیجیدنی
  • سیجیده
  • شاخ بیجاده
  • صرف بیجاده رنگ
  • بساویده
  • بشنجیده
  • بیجاده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات