معانی کلمه : بسر بردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
( ~. بُ دَ ) (مص م . ) ۱ - گذراندن ، سپری کردن وقت . ۲ - بردن تا به انتها.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- حمل کردن چیزی تا بمقصد بردن تا بانتها . ۲- بجا آوردن وعده ایفای بعهد . ۳- گذراندن زمان سپری کردن وقت روزگار گذراندن . ۴- غمخواری کردن . ۵- موافقت کردن سازگاری کردن .
