بار بردن. [ ب ُدَ ] ( مص مرکب ) حمل بار و نقل کردن آن : حاجی تو نیستی شتر است ازبرای آنک بیچاره خار میخورد و بار می برد. سعدی.برد هر کسی بار درخورد زورگرانست ران ملخ پیش مور.سعدی ( بوستان ). || بمجاز، رنج کشیدن. تحمل مشقت کردن : همانا زمان آمدستم فرازوزین بار بردن نیابم جواز.فردوسی.برند ازبرای دلی بارهاخورند ازبرای گلی خارها.سعدی ( بوستان )....
فرهنگ معین
(بُ دَ ) (مص م . ) ۱ - بر دوش کشیدن . ۲ - بردباری کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - حمل کردن بار بار را از جایی بجایی نقل کردن . ۲ - رنج کشیدن تحمل مشقت کردن .