معنی کلمه : بستریدن
لغت نامه دهخدا
بستریدن. [ ب ِت ُ دَ ] ( مص ) ستردن. بستردن. محو کردن :
گرین گفته دادست ره بسپرید
وگر نیست از خاطرم بسترید.رجوع به ستردن و بستردن شود.
گرین گفته دادست ره بسپرید
وگر نیست از خاطرم بسترید.رجوع به ستردن و بستردن شود.
