کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : بستری شدن
تلفظ بین المللی :
/bastˈari ʃˈodan/
تلفظ :
[bast'aRi S'odan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
دوره بستری شدن
استری شدن
باسری شدن
بستریدن
بستری
بستری کردن
سوگیری میزان بستری
مراقبت های بستری
اطاق عمومی بیماران بستری
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مریض شدن و در رختخواب ماندن از شدت بیماری و درد بستری گشتن بستری گردیدن .
مترادف و متضاد
بستریگشتن، بیمار شدن، مریض شدن، ناخوش گردیدن
کلمات مرتبط
دوره بستری شدن
استری شدن
باسری شدن
بستریدن
بستری
بستری کردن
سوگیری میزان بستری
مراقبت های بستری
اطاق عمومی بیماران بستری
نظرات