برگاشتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) برگردانیدن. ( از برهان ). برگرداندن. ( آنندراج ). رجعت دادن : سپاه از لب آب برگاشتندبفرمود تا رود نگذاشتند.فردوسی.جهاندار ناچار برگاشت اسپ پس اندر همی تاخت ایزدگشسپ.فردوسی.به سوگند از آن مرز برگاشتش به خواهش سوی روم بگذاشتش.فردوسی.یکی نامه بنوشت نزدیک شاه که این را که برگاشتم من زراه.فردوسی.نزد گام هرچند برگاشتش پیاده شد از دست بگذاشتش.اسدی.بزد بر سر پیل و برگاشتش ...
فرهنگ عمید
۱. برگردانیدن: عنان را بپیچید و برگاشت روی / برآمد ز لشکر یکی های هوی (فردوسی: ۱/۱۴۳ )، همی این سخن قارن اندیشه کرد / که برگاشت سلم روی از نبرد (فردوسی: ۱/۱۴۵ ). ۲. روی برگردانیدن.
فرهنگ معین
(بَ تَ ) (مص م . ) برگردانیدن .
فرهنگ فارسی
برگردانیدن، روی بر گردانیدن، برکاشتن ( مصدر ) ( برگاشت - خواهد برگاشت -- برگاشته ) برگرداندن برگردانیدن چیزی . یا برگاشتن روی . روی برگرداندن .