معانی کلمه : برکران
لغت نامه دهخدا
برکران. [ب َ ک َ ] ( ص مرکب ، ق مرکب ) برکنار. دور :
کسی را که بینی ز حق برکران
منه با وی ای خواجه حق در میان.رجوع به کران شود.
کسی را که بینی ز حق برکران
منه با وی ای خواجه حق در میان.رجوع به کران شود.
فرهنگ فارسی
بر کنار دور .
