کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه برشده | کلماتور
معانی کلمه : برشده
تلفظ بین المللی :
/barʃˈodeː/
تلفظ :
[baRS'ode:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
رخت برده
رنج برده
ریل بریده
زبان بریده
سیاست بی برنده
فرو برده
بادام برشته
کم فشار بریده
گردن برده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
برشده. [ ب َ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) بالارفته. بلندشده. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). بررفته. ( انجمن آرای ناصری ). برافراشته. بلند. رفیع. رفیعه. مرفوع. مرفوعه. مرتفع. مرتفعه. ( یادداشت مؤلف ) : از این برشده تیزچنگ اژدهابمردی و دانش که یابد رها.فردوسی.بخاک آمد از برشده چوب عودتهی ماند زان مرغ مشکین عمود.فردوسی.یکی آتش برشده تابناک میان باد و آب از بر تیره خاک.فردوسی.گنبد برشده فرود تو بادهمچو به...
فرهنگ عمید
بالارفته، بلندشده، مرتفع.
فرهنگ معین
( ~. شُ دِ ) (ص مف . ) بالا رفته ، بلند شده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) بالا رفته بلند شده .
کلمات مرتبط
رخت برده
رنج برده
ریل بریده
زبان بریده
سیاست بی برنده
فرو برده
بادام برشته
کم فشار بریده
گردن برده
نظرات