کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : برائق
تلفظ بین المللی :
/berˈɑʔeq1/
تلفظ :
[beR'A?eq1]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
راق براق
عهده برائی
فرانیم برّاق
فرو نیم برّاق
براق
براق تنگ
براق حاجب
مادۀ براق کننده
مقیاس های اندازه گیری برّاقیت
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
برائق. [ ب َ ءِ] ( ع اِ ) ج ِ بریقة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). وآن شیر است که بر آن پیه یا قدری روغن ریخته باشند.( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به بریقه شود.
کلمات مرتبط
راق براق
عهده برائی
فرانیم برّاق
فرو نیم برّاق
براق
براق تنگ
براق حاجب
مادۀ براق کننده
مقیاس های اندازه گیری برّاقیت
نظرات