کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بر-روی | کلماتور
معنی کلمه : بر روی
تلفظ بین المللی :
/bar rˈuje/
تلفظ :
[baR R'uje]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بر روی خود نیاوردن
بر روی سطح پخش کردن
بر روی نقشه نشان دادن
بر روی پایه نشاندن
بر روی شکم
بر روی آب آمدن
بر روی آب آوردن
بر روی آمدن
بر روی اب امدن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
incrust (فعل)دارای پوشش سخت کردن، قشر تشکیل دادن، بر روی، با قشر و پوست پوشاندنon (حرف اضافه)روی، درباره، راجع به، بالای، سر، بر، به، بطرف، بنا بر، در روی، بعلت، برای، بر روی، در بر، بخرج، وصلupon (حرف اضافه)روی، بر، بر روی، بر فراز، بمحض، بمجرد...
کلمات مرتبط
بر روی خود نیاوردن
بر روی سطح پخش کردن
بر روی نقشه نشان دادن
بر روی پایه نشاندن
بر روی شکم
بر روی آب آمدن
بر روی آب آوردن
بر روی آمدن
بر روی اب امدن
نظرات