معانی کلمه : بدکردار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بدکار، بدکنش، کسی که کارهای زشت انجام می دهد.
فرهنگ فارسی
بدکار، بدکن ، کسی که کار زشت بکند
( صفت ) کسی که کار بد کند بدکار بد کنش بد عمل بد فعل مقابل نیک کردار .
( صفت ) کسی که کار بد کند بدکار بد کنش بد عمل بد فعل مقابل نیک کردار .
مترادف و متضاد
بدجنس، بدذات، زشتکار، شرور، شریر، ناجنس ≠ نیککردار، صالح
۱. بدجنس، بدذات، زشتکار، شرور، شریر، ناجنس ≠ نیککردار، صالح
۲. بدعمل، بدفعال، بدفعل، بدکار
واژه نامه بختیاریکا
بَدِرَه؛ نه به تُر
نه وُر بارت
نه وُر بارت
