Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ بدکامه

تلفظ بین المللی : /bedakˈɑmeː/ تلفظ :‌ [bedak'Ame:]
لغت نامه دهخدا
  • بدکاره
  • برکامه
  • بلکامه
  • بدکام
  • بدکامی
  • بهکامه
  • بدکاره بودن
  • زن بدکاره
  • بد کامه
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

بدکامه . [ ب َ م َ / م ِ ] (ص مرکب ) بدخواه . بدنیت . (از ولف ). بدکام . بداندیش . بدذات : از آن زشت بدکامه ٔ شوم پی که آمد ز درگاه خسرو به ری ... فردوسی .دگرگونه آهنگ بدکامه کردبه پیروز خسرو یکی نامه کرد. فردوسی .هم اندر زمان پاسخ نامه کردزمژگان تو گفتی سر خامه کردکه آن نامه ٔ شاه کیهان رسیدز بدکامه دستت بباید کشید. فردوسی .- بدکامه کردن ؛ بداندیش کردن . مخالف کردن : گراز سپهبدیکی نامه کردبه قیص...

کلمات مرتبط

  • بدکاره
  • برکامه
  • بلکامه
  • بدکام
  • بدکامی
  • بهکامه
  • بدکاره بودن
  • زن بدکاره
  • بد کامه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات