بدساز. [ ب َ ] ( ص مرکب ) چیزی که ساخت خوب نداشته باشد. ( آنندراج ). بدساخت. بد ساخته شده. || غضبناک و پر از خشم. ( ناظم الاطباء ). ناسازگار. ( یادداشت مؤلف ). بدرفتار. بدسلوک : جهانجوی را نام شاهوی بودیکی شوخ و بدساز و بدخوی بود.فردوسی.بدان ترک بدساز بهرام گفت که جز خاک تیره مبادت نهفت.فردوسی.بدو گفت بهرام چون دانیم بداندیش و بدساز چون خوانیم.فردوسی.بکوشیدم بسی با بخت بدسازنبد با آبگینه سنگ را س...