کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : بد قماش
تلفظ بین المللی :
/bˈad q1ˈomɑʃ/
تلفظ :
[b'ad q1'omAS]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
بدقماش
بوقماش
بدقمار
بد
بد شماری
بد اخمی کردن
بد اداره کردن
بد استعمال کردن
بد استقبال کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بدقماش. [ ب َ ق ُ ] ( ص مرکب ) که از جنس خوب نیست ( صفت جامه ). ( از یادداشت مؤلف ). || بدجنس. خبیث ( صفت آدمی ). ( از یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
که از جنس خوب نیست یا بدجنس خبیث .
کلمات مرتبط
بدقماش
بوقماش
بدقمار
بد
بد شماری
بد اخمی کردن
بد اداره کردن
بد استعمال کردن
بد استقبال کردن
نظرات