Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ بخوبریده

تلفظ بین المللی : /bˌoxoːborˈide/ تلفظ :‌ [b,oxo:boR'ide]
اصطلاحات
  • دیو بخوریده
  • بخوریده
  • دیو بخوریدن
  • بوریده
  • بخورید
  • خط ببریده
  • باوریده
  • بخریده
  • بخوریدن
اصطلاحات

اصطلاحات

معنی اصطلاح -> بُخُوبریدهحقه باز؛ متقلب؛ پشت هم اندازمثال: این مرتیکه از آن پاچه ورمالیده های بُخُوبریده است. ( حاجی آقا – صادق هدایت ) توضیح: بُخُو ( در اصل از ترکی ) حلقه و زنجیری است که معمولا به یک وزنه ی سنگین متصل است و به دست و پای چارپایان و محکومان می بستند. به این ترتیب بُخُوبریده یعنی حیوانی / کسی که زنجیرش پاره و جلویش ول شده. همچنین ← «پاچه ورمالیده» و «پاردُم سابیده»...

کلمات مرتبط

  • دیو بخوریده
  • بخوریده
  • دیو بخوریدن
  • بوریده
  • بخورید
  • خط ببریده
  • باوریده
  • بخریده
  • بخوریدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات