معانی کلمه : بختور
لغت نامه دهخدا
عاجز شود ز اشک دو چشم و غریو من
ابر بهارگاهی و بختور در مطیر .
|| شیر درنده . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
صاحب بخت و دولت، خوشبخت، بختیار: آن که ترازوی سخن سخته کرد / بختوران را به سخن پخته کرد (نظامی۱: ۲۲ ).
فرهنگ معین
(بَ وَ ) (ص . ) خوشبخت ، بختیار.
فرهنگ فارسی
صاحب بخت و دولت، خوشبخت، بختیار
( صفت ) دارای بخت صاحب بخت و دولت بختیار خوش اقبال .
بختیار دولتمند .
( صفت ) دارای بخت صاحب بخت و دولت بختیار خوش اقبال .
بختیار دولتمند .
فرهنگ اسم ها
اسم: بختور (دختر) (کردی) (تلفظ: bakhtvar) (فارسی: بختور) (انگلیسی: bakhtvar)
معنی: بهروز، کامران، دارای روزگار خوش، دارای روزگار خوش ( نگارش کردی
معنی: بهروز، کامران، دارای روزگار خوش، دارای روزگار خوش ( نگارش کردی
