کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : بخار کردن
تلفظ بین المللی :
/bˈoːxɑr kˈardan/
تلفظ :
[b'o:xAR k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بخار از دهان خارج کردن
تبدیل به بخار کردن
لباس را با بخار تمیز کردن
بار خالی کردن
بار کردن
بخارج پرتاب کردن
بی بار یا بی حاصل کردن
بهار کردن
برای نخستین بار باز کردن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
steam (فعل)بخار دادن، بخار کردنvolatilize (فعل)تبخیر شدن، بخار کردنgasify (فعل)تبدیل به گاز کردن، بخار کردن، تبدیل به گاز یا بخار شدن...
کلمات مرتبط
بخار از دهان خارج کردن
تبدیل به بخار کردن
لباس را با بخار تمیز کردن
بار خالی کردن
بار کردن
بخارج پرتاب کردن
بی بار یا بی حاصل کردن
بهار کردن
برای نخستین بار باز کردن
نظرات