معانی کلمه : بار کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
حمل بار کردن
1. در برنامهنویسی، کپی کردن دادهها از حافظۀ اصلی به ثبات دادهها 2. کپی کردن برنامهای از یک افزارۀ ذخیرهسازی به حافظه برای اجرا
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
{load} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] 1. در برنامه نویسی، کپی کردن داده ها از حافظۀ اصلی به ثبات داده ها
2. کپی کردن برنامه ای از یک افزارۀ ذخیره سازی به حافظه برای اجرا
