کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بامبول | کلماتور
معانی کلمه : بامبول
تلفظ بین المللی :
/bˈɑmbuːl/
تلفظ :
[b'Ambu:l]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بامبول زدن
بامبول زن
بامبول باز
بامبول بازی
بامبول بازی کرد
بامبول بازی کردن
بامبول درآوردن
بامبول دراوردن
بامبول زنی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
بامبول. ( اِ ) تُنبُل ( درتداول عامه ). حیله و مکر در کاری. ( فرهنگ نظام ). کَلَک. دوز و کلک. حقه. نادرستی. تزویر. ( فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ). مکر. تقلب. شیوه. رنگ. دغل : هزاربامبول میزند، هزار شیوه میزند. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ معین
( اِ. ) حقه ، تزویر.
فرهنگ فارسی
تنبل حلیه و مکر در کاری است
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
حقه، حقهبازی، کلک، گول، نیرنگ، دوزوکلک
trick (اسم)نیرنگ، حقه، رمز، حیله، خدعه، شیادی، بامبول، شعبده بازی، فوت و فن، لمflam (اسم)حقه، لاف و گزاف، بامبولmonkey business (اسم)بامبولmonkeyshines (اسم)بامبول...
کلمات مرتبط
بامبول زدن
بامبول زن
بامبول باز
بامبول بازی
بامبول بازی کرد
بامبول بازی کردن
بامبول درآوردن
بامبول دراوردن
بامبول زنی
نظرات