معانی کلمه : بالنده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
نموکننده، در حال رشد یا پیشرفت: جامعهٴ بالنده.
فرهنگ معین
(لَ دِ ) (ص فا. ) نمو کننده ، نشو و نما - کننده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) نمو کننده نشو و نماکننده رشد کننده .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: bālande) (صفت فاعلی از بالیدن) ویژگی آنکه یا آنچه در حال رشد ، افزایش یا ترقی است ، یا توانایی آن را دارد ؛ نمو کننده ، رشد کننده .
مترادف و متضاد
۱. رشدکننده، نموکننده، رشدیابنده
۲. مفتخر، مباهی
واژه نامه بختیاریکا
( بالِندِه ) پرنده
