معانی کلمه : بالندگی
لغت نامه دهخدا
بالندگی. [ ل َ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی بالنده. عمل بالنده. رشد. نمو :
ز سرو سهی رفت بالندگی
طبیعت درآمد به نالندگی.
ز سرو سهی رفت بالندگی
طبیعت درآمد به نالندگی.
فرهنگ فارسی
حالت و چگونگی بالیدن
مترادف و متضاد
رشد، ترقی، تعالی
فخر، نازش، مباهات
۱. رشد، ترقی، تعالی
۲. فخر، نازش، مباهات
