Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : باشلیه

تلفظ بین المللی : /bˈɑʃelˌije/ تلفظ :‌ [b'ASel,ije]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • درجه باشلیه
  • باشلیق
  • بالیه
  • باشلیغ
  • باطلیه
  • باهلیه
  • بابلیه
  • بادلیه
  • باشگاه فوتبال باشلی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

باشلیه. [ ش ِ ی ِ ] ( اِخ ) ژان ژاک باشلیه ، نقاش فرانسوی که در پاریس متولد شد و در همان شهر درگذشت. ( 1724 - 1806 م. ) او عضویت آکادمی فرانسه را نیز یافت. و بعض آثار او در موزه لوور نگاهداری میشود.

فرهنگ فارسی

نقاش فرانسوی

مترادف و متضاد

bachelor (اسم)
عزب، لیسانسیه، مرد بی زن، زن بی شوهر، باشلیه، دانشیاب

کلمات مرتبط

  • درجه باشلیه
  • باشلیق
  • بالیه
  • باشلیغ
  • باطلیه
  • باهلیه
  • بابلیه
  • بادلیه
  • باشگاه فوتبال باشلی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات