بازپس آمدن . [ پ َ م َ دَ ] (مص مرکب ) بعقب آمدن . واپس آمدن . رجعت . مراجعت کردن . برگشتن . عقب نشینی کردن : مثنی نامه کرد سوی عمر که کار عجم قوی شد و مسلمانان را همی کشند و ملکی نو نشست و سپهسالاری بیرون آمد. عمر جواب مثنی کردکه تو لختی بازپس آی و مدد مرا چشم دار. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). جراح ... بدین اندر بود که نامه ٔ مهتر بلنجر رسید و گفت ... بدانکه خلقی بی اندازه گرد آمده اند از خزریان و ملک ...