بازایستادن. [دَ ] ( مص مرکب ) ایستادن. متوقف بودن. فروایستادن. در مقابل نشستن : گفت ناچار اینجا شحنه ای باید گماشت ، کدام کس را گماریم... که هر کس که [ در اینجا ] بازایستد بکراهیت بازایستد. ( تاریخ بیهقی ). - بازایستادن از ؛ توقف کردن. دست کشیدن. ترک گفتن. ترک کردن کاری. کف ِّ از کاری. خودداری از امری : آن پشه آنچنان گشت بمغز وی اندر که هر هنگامی که چیزی بسر وی بزد [ بر سر نمرود ] آن پشه از خوردن ...
فرهنگ عمید
۱. ایستادن، توقف کردن، برجا ماندن. ۲. خودداری کردن.
مترادف و متضاد
desist(فعل)
دست کشیدن، دست برداشتن از، باز ایستادن، خودداری کردن
surcease(فعل)
بپایان رساندن، باز ایستادن، دست کشیدن از، پایان یافتن