معانی کلمه : بازارگانی کردن
لغت نامه دهخدا
بازارگانی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) معامله کردن. تجارت کردن. دادوستد کردن :
چو بازارگانی کند پادشا
از او شاد گردد دل پارسا.هر بازارگانی که با خلق کنی با حق کن.
چو بازارگانی کند پادشا
از او شاد گردد دل پارسا.هر بازارگانی که با خلق کنی با حق کن.
فرهنگ فارسی
معامله کردن
