بازارگانی. ( حامص مرکب ) سوداگری. بازرگانی. بیع و شری. تجارت. داد و ستد. خرید و فروش.معامله. سودا. حرفه تجارت. تجارت پیشه : کسی را که نام است و دینار نیست ببازارگانی کسش یار نیست.فردوسی.بدو ( پیران ) گفت رستم ترا کهترم بشهر تو کرد ایزد آبشخورم ببازارگانی از ایران بتوربپیمودم این راه دشوار و دور.فردوسی.و گر بر ستاننده دارد سپاس ز بخشنده بازارگانی شناس.فردوسی.بعوض شبه گوهر سرخ یابی از او چون کند با ...