معانی کلمه : بارخدا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خداوند، خدای بزرگ.
۲. پادشاه بزرگ: بارخدایی که از او شاکرند / بارخدایان جهان سربه سر (امیرمعزی: ۲۸۷ ).
۲. پادشاه بزرگ: بارخدایی که از او شاکرند / بارخدایان جهان سربه سر (امیرمعزی: ۲۸۷ ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - باراله خدای متعال . ۲ - پادشاه بزرگ . ۳ - خداوند مولی صاحب
مترادف و متضاد
۱. خدا، خداوند، خدایمتعال، باری، باریتعالی
۲. بلندمرتبه، بلندمقام
