بارخدایی. [ خ ُ ] ( حامص مرکب ) پادشاهی. بزرگی. مولایی. امیری. سروری : حقشناسی است که از بارخدایی نکنددر حق هیچکسی تا بتواند تقصیر.فرخی.اینت آزادگی و بارخدایی و کرم اینت احسانی کآن را نه کنار است نه مر.فرخی.شاه ملکان پیشرو بارخدایان زایزد ملکی یافته و بارخدایی.منوچهری.گفتم [ احمدبن ابی دواد ] یا امیر، خدا مرا فدای تو کناد من از بهر قاسم عیسی را آمده ام تا بارخدایی کنی و وی را [ افشین را ] بمن بخشی...
فرهنگ فارسی
۱ - خدایی الوهیت . ۲ - پادشاهی . ۳ - بزرگی مولایی .
مترادف و متضاد
۱. بزرگی، سروری، مولایی ۲. پادشاهی، سلطنت ۳. الوهیت، خدایی