باددست . [ بادْ، دَ ] (ص مرکب ) کنایه از مردم تهی دست . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (شرفنامه ٔ منیری ) (هفت قلزم ) (ناظم الاطباء). مفلس . (غیاث ) : بر خاک در تو جان فشاندیم معلومت شد که باددستیم . سیدحسن غزنوی .رجوع به باد شود. || مسرف و هرزه خرج و تلف کننده را گویند. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). مسرف و کسی که مال را جلد خراب و پریشان کند. (غیاث ). هزره خرج و تلف کننده و مسر...