معانی کلمه : اون
لغت نامه دهخدا
اون . [ اِ وَ ] (ع اِ) هنگام . (منتهی الارب ).
اون . [ ] (ترکی ، اِ) آواز. (شرفنامه ٔ منیری ).
اون . [ اَ وَ ] (ع اِ) هنگام . (منتهی الارب ). ج ، آونة. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
( آون ) = آونگ
فرهنگ معین
( آون ) (وَ ) ( اِ. ) آونگ .
فرهنگ فارسی
( آون ) ( اسم ) ۱ - رشتهای که خوشه های انگور و دیگر میوه ها را بدان بندند و از سقف آویزند تا فاسد نشود . ۲ - هر چیز آویخته معلق . ۳ - جسم وزینی که حول محوری ثابت حرکت کند مانند پاندول ساعت . یا آونگ الکتریکی ( برقی ) آلتی است مشکل از گلولهای سبک وزن ( مغزنی آقطی ) که بنخی ابریشمین آویخته است پاندول الکتریک
آواز
آواز
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
/oon/ آن
فرهنگ اسم ها
اسم: آون (دختر) (فارسی)
معنی: آونگ، نام رشته ای که خوشه انگور و بعضی میوه ها را به آن می بندند، آویزان، آویخته
معنی: آونگ، نام رشته ای که خوشه انگور و بعضی میوه ها را به آن می بندند، آویزان، آویخته
مترادف و متضاد
آن
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۸(بار)
wikialkb: ریشه_اون
