معانی کلمه : اوروت
فرهنگ عمید
رت؛ برهنه؛ عریان؛ لخت.
〈 اوروت کردن: [قدیمی] پر کندن مرغ کشته.
رت، برهنه، عریان، لخت.
* اوروت کردن: [قدیمی] پر کندن مرغ کشته.
* اوروت کردن: [قدیمی] پر کندن مرغ کشته.
فرهنگ معین
( اُ ) (ص . ) برهنه ، عریان .
فرهنگ فارسی
اروت، روت، اورود، رود: رت، برهنه، عریان، لخت، اوروت کردن: مرغ کشته راپرکندن
