معانی کلمه : اوردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( آوردن ) ۱. چیزی یا کسی را با خود از جایی به جایی یا از نزد کسی به نزد کس دیگر رساندن.
۲. پدید کردن، تولید کردن، ظاهر کردن.
۳. در میان نهادن.
۴. زاییدن.
۵. مهیا کردن، آماده کردن.
۲. پدید کردن، تولید کردن، ظاهر کردن.
۳. در میان نهادن.
۴. زاییدن.
۵. مهیا کردن، آماده کردن.
فرهنگ معین
( آوردن ) (وَ یا وُ دَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - چیزی یا کسی را از جایی به جای دیگر رساندن . ۲ - کردن . ۳ - روایت کردن ، حکایت گفتن . ۴ - زاییدن ، به دنیا آوردن . ۵ - ارزیدن .
فرهنگ فارسی
( آوردن ) ( مصدر ) ( آورد آورد خواهد آورد بیاور آورنده آورده ) ۱ - چیزی یا کسی را از جایی به جای دیگر یا از نزد کسی بنزددیگری رسانیدن اتیان مقابل بردن . ۲ - ظاهرکردن پدید کردن . ۳ - روایت کردن حکایت گفتن قصه گفتن . ۴ - زاییدن زادن تولید . ۵ - سبب شدن . ۶ - نشان دادن .
