معانی کلمه : اوتار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [جمعِ وَتَر] (موسیقی) = وَتَر
۲. [جمعِ وَتر و وِتر] = وتر va(e)t
۱. [جمعِ وَتَر] (موسیقی ) = وَتَر
۲. [جمعِ وَتر و وِتر] = وتر va(e )tr
۲. [جمعِ وَتر و وِتر] = وتر va(e )tr
فرهنگ فارسی
تارها، زهها، جمع وتربه معنی زه کمان
( اسم ) جمع وتر ۱ - تارها زهها . ۲ - تارهای ساز زههای ساز که بناخن یا زخمه نوازند .
( اسم ) جمع وتر ۱ - تارها زهها . ۲ - تارهای ساز زههای ساز که بناخن یا زخمه نوازند .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
/oo taar/ خیس و آب گرفته
مترادف و متضاد
tendon (اسم)
وتر، عصب، پی، زردپی، پوره، اوتار
