معانی کلمه : اهو
لغت نامه دهخدا
اهو. [ اُ هََ / هُو ] (صوت ) آوازی که تعجب را بدان بیان کنند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
( آهو ) [ په . ] ۱ - ( اِ. ) عیب ، نقص . ۲ - بیماری ، مرض . ۳ - (ص . ) بد، ناپسند.
بره (بَ رِّ ) (اِمر. ) بچة آهو.
[ په . ] ( اِ. ) جانوری از خانوادة تهی - شاخان ، جزو راستة نشخوارکنندگان که اقسام مختلف دارد و عموماً دوندة بسیار سریع و چابک و دارای دست و پای بلند و چشمان زیباست ، غزال ، مارال . ، پشت ~بسته بودن کنایه از: دور از دسترس بودن .
بره (بَ رِّ ) (اِمر. ) بچة آهو.
[ په . ] ( اِ. ) جانوری از خانوادة تهی - شاخان ، جزو راستة نشخوارکنندگان که اقسام مختلف دارد و عموماً دوندة بسیار سریع و چابک و دارای دست و پای بلند و چشمان زیباست ، غزال ، مارال . ، پشت ~بسته بودن کنایه از: دور از دسترس بودن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( آهو ) یوهانی برو فلند مشهور به یوهانی نویسنده واقع بین ( ر آلیست ) فنلاندی ( و. لاپین لاک ( ۱۸۶۱ - ف. ۱۹۲۱ م . ) غالب نوشته های او درباره زندگی دهقانان فنلاندست .
۱ - ( اسم ) عیب نقص . ۲ - بیماری مرض . ۳ - ( صفت ) بد ناپسند .
آوازی که تعجب را بدان بیان کنند
۱ - ( اسم ) عیب نقص . ۲ - بیماری مرض . ۳ - ( صفت ) بد ناپسند .
آوازی که تعجب را بدان بیان کنند
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
از اصوات است در بیان کثرت و تعجب
( آهو ) /aahoo/ از نام های مازندرانی برای نام گذاری قاطر و اسب - این نام با افزودن واژه ی خانم برای زنان نیز به کار رود & آهو & نام گاوی که دور چشم آن سیاه باشد
/oho/ از اصوات است در بیان کثرت و تعجب
/oho/ از اصوات است در بیان کثرت و تعجب
فرهنگ اسم ها
اسم: آهو (دختر) (فارسی) (طبیعت) (تلفظ: āhu) (فارسی: آهو) (انگلیسی: ahu)
معنی: غزال، معشوق زیبا، چشم زیبا، تندرونده، غزاله، سریع العمل، جانور معروف که نام دیگر آن غزال است، آهو به زیبایی چشم و خرامش در رفتار شهرت دارد
معنی: غزال، معشوق زیبا، چشم زیبا، تندرونده، غزاله، سریع العمل، جانور معروف که نام دیگر آن غزال است، آهو به زیبایی چشم و خرامش در رفتار شهرت دارد
مترادف و متضاد
defect (اسم)
علت، عیب، نقص، قصور، کمبود، کاستی، اهو، نکته ضعف
illness (اسم)
سقم، خستگی، اهو، شرارت، مرض، ناخوشی، کسالت، بدی، بیماری، عارضه کسالت
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( آهو ) آهی
