Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اهو

تلفظ بین المللی : /ˈaːhuː/ تلفظ :‌ ['a:hu:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • آهو
  • آهو دشت
  • اهو دشت
  • اهو دوو
  • اهو بچه
  • اهو دلی
  • اهو دوستک
  • اهو پرواز
  • اهو گردان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

اهو. [ اُ هََ / هُو ] (صوت ) آوازی که تعجب را بدان بیان کنند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

( آهو ) آهو. ( اِ ) غزال. غزاله. ظبی. ظبیه. ابوالسفاح. فائر. ج ، فور : بباغ اندر کنون مردم نبرّد مجلس از مجلس براغ اندر کنون آهو نبرّد سیله از سیله.رودکی.چون نهاد او پَهَنْد را نیکوقید شد در پَهَنْد او آهو.رودکی.آهو از دام اندر...

فرهنگ عمید

( آهو ) پستاندار و نشخوارکننده از راستۀ شکافته سُم ها، با دست و پای دراز و باریک و چشمان زیبا که در دویدن معروف است: دیدی آن جانور که زاید مشک / نامش آهو و او همه هنر است (خاقانی: ۶۸ )، یا رب آن آهوی مُشکین به خُتَن بازرسان / وآن سهی سرو خرامان به چمن بازرسان (حافظ: ۷۷۲ ).* آهوی مشک (تاتار، تتر، ختا، ختن، خرخیز ): [قدیمی] آهویی کوچک با موهای زبر و قهوه ای و دو دندان دراز به طول چند سانتی متر که بی...

فرهنگ معین

( آهو ) [ په . ] ۱ - ( اِ. ) عیب ، نقص . ۲ - بیماری ، مرض . ۳ - (ص . ) بد، ناپسند.
بره (بَ رِّ ) (اِمر. ) بچة آهو.
[ په . ] ( اِ. ) جانوری از خانوادة تهی - شاخان ، جزو راستة نشخوارکنندگان که اقسام مختلف دارد و عموماً دوندة بسیار سریع و چابک و دارای دست و پای بلند و چشمان زیباست ، غزال ، مارال . ، پشت ~بسته بودن کنایه از: دور از دسترس بودن .

دانشنامه آزاد فارسی

آهو. آهو (antelope)هر کدام از انواع پستانداران سم دار، متعلق به تیرۀ گاویان۱. بیشتر آهوها سبک وزن و تیز پا، چراگر، جست وجوگر و نشخوارکننده اند. اندازۀ آن ها متغیر است. بلندی آن ها از زمین نیز از ۳۰ سانتی متر (دیک دیک ها۲) تا۱.۸ متر (آهوی افریقایی۳) متغیر است. اکثر آن ها افریقایی اند، ازجمله آهوی افریقایی؛ گرچه سایر گونه ها در بخش هایی از آسیا، ازجمله کویرهای عربستان و خاورمیانه زندگی می کنند. آه...

فرهنگ فارسی

( آهو ) یوهانی برو فلند مشهور به یوهانی نویسنده واقع بین ( ر آلیست ) فنلاندی ( و. لاپین لاک ( ۱۸۶۱ - ف. ۱۹۲۱ م . ) غالب نوشته های او درباره زندگی دهقانان فنلاندست .
۱ - ( اسم ) عیب نقص . ۲ - بیماری مرض . ۳ - ( صفت ) بد ناپسند .
آوازی که تعجب را بدان بیان کنند

دانشنامه عمومی

آهو. چندین گونه، متن را ببینیدسرده Gazellaغزال کوویه، G. cuvieriجبیر، G. dorcasآهوی گواتردار ایرانی، G. subgutturosaجبیر or Indian gazelle, G. bennettiiآهوی کوهی، G. gazellaغزال شاخ باریک، G. leptocerosSpeke's gazelle, G. spekeiغزال ارلانگر، G. erlangeriآهو یا غزال شامل گونه های زیادی از بزکوهی و سرده غزال است یا در گذشته چنین در نظر گرفته می شد. آهوها به عنوان جانورانی چابک شناخته می شوند. آن ه...

نقل قول

آهو. آهو جانوری است از خانواده تهی شاخان و راسته نشخوارکنندگان.• «آهوی تیزدونده را هیچ اسبی نتواند گرفت؛ اگر بدام افتد، سبب آن است که پیوسته نگران اطراف خود است.» -> لی بو وی• «مثل آهو خویشتن را از کمند و مانند گنجشک از دست صیاد خلاص کن.» -> انجیل عهد عتیق، امثال سلیمان - ۶، ۵• «آهو را ماند که در کشوری چرد و در کشوری دیگر نافه نهد.»• «آهوگردانی کردن.»• «به آهو گوید دو، به تازی گوید گیر!»• «به آه...

گویش مازنی

از اصوات است در بیان کثرت و تعجب

( آهو ) /aahoo/ از نام های مازندرانی برای نام گذاری قاطر و اسب - این نام با افزودن واژه ی خانم برای زنان نیز به کار رود & آهو & نام گاوی که دور چشم آن سیاه باشد
/oho/ از اصوات است در بیان کثرت و تعجب

فرهنگ اسم ها

اسم: آهو (دختر) (فارسی) (طبیعت) (تلفظ: āhu) (فارسی: آهو) (انگلیسی: ahu)
معنی: غزال، معشوق زیبا، چشم زیبا، تندرونده، غزاله، سریع العمل، جانور معروف که نام دیگر آن غزال است، آهو به زیبایی چشم و خرامش در رفتار شهرت دارد

مترادف و متضاد

defect (اسم)
علت، عیب، نقص، قصور، کمبود، کاستی، اهو، نکته ضعف

illness (اسم)
سقم، خستگی، اهو، شرارت، مرض، ناخوشی، کسالت، بدی، بیماری، عارضه کسالت

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] آهو. آهو نام حیوانی است که به همین نام معروف است. به آهو ظبی و غزال نیز گفته می شود و از آن به مناسبت در باب هایى مانند حج و صید و ذباحه بحث شده است. ۱. ↑ نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۳۶، ص۲۰۲-۲۰۳. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیه السلام، ج۱، ص۱۶۸. ...wikifeqh: آهو...

واژه نامه بختیاریکا

( آهو ) آهی

کلمات مرتبط

  • آهو
  • آهو دشت
  • اهو دشت
  • اهو دوو
  • اهو بچه
  • اهو دلی
  • اهو دوستک
  • اهو پرواز
  • اهو گردان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات