۱. عیب؛ نقص: ◻︎ بیآهو کسی نیست اندر جهان / تنوجان چو بپساود اندر نهان (فردوسی: ۷/۲۰۹)، ◻︎ جز آنکس ندانم نکوگوی من / که روشن کند بر من آهوی من (سعدی۱: ۱۳۳).
۲. گناه؛ خبط؛ خطا؛ تقصیر.
بره (بَ رِّ) (اِمر.) بچة آهو.
[ په . ] 1 - ( اِ.) عیب ، نقص . 2 - بیماری ، مرض . 3 - (ص .) بد، ناپسند.
[ په . ] ( اِ.) جانوری از خانوادة تهی - شاخان ، جزو راستة نشخوارکنندگان که اقسام مختلف دارد و عموماً دوندة بسیار سریع و چابک و دارای دست و پای بلند و چشمان زیباست ، غزال ، مارال . ؛ پشت ~بسته بودن کنایه از: دور از دسترس بودن .
آهو
عیب. مثال:از آهو همان کش سپیدست موی/ چنین بود بختت ایا نامجوی (فردوسی).
آهو به معنی رم یا آهورمیدگی نیز آمده است (رک. نسخۀ خطی برهان جامع از میرزا محمد کریم تبریزی). || شاهد مثال از فردوسی: به آهو ز باره فتاد و بمرد / بدید از کیان زاده آن دستبرد.
آهو
نام گاوی که دور چشم آن سیاه باشد
۱از نام های مازندرانی برای نام گذاری قاطر و اسب ۲این نام ...
(تلفظ: āhu) غزال ، غزاله ؛ (به مجاز) معشوق زیبا ؛ (در قدیم) (به مجاز) چشم زیبا ؛ (در قدیم) (به مجاز) تندرونده ، سریع العمل .
تکیه ای: âhü/ šokâr
طاری: âhü
طامه ای: âhu
طرقی: âhü
کشه ای: âhü
نطنزی: âhu
آهو
آک، عیب، وصمت
بیماری، مرض، ناخوشی
بد، ناپسند، نامقبول
جیران، ظبی، غزال، گوزن
۱. جیران، ظبی، غزال، گوزن
۲. آک، عیب، وصمت
۳. بیماری، مرض، ناخوشی
۴. بد، ناپسند، نامقبول