کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : اهتقاع
تلفظ بین المللی :
/ˌehteq1ˈɑʔ/
تلفظ :
[,ehteq1'A?]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
ارتقاع
استقاع
امتقاع
انتقاع
اهتراع
اهتزاع
اهتماع
اهتکاع
روابط اجتماع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
اهتقاع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) بند کردن و بازداشتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || خوابانیدن گشن ناقه را و سکیزیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). خوابانیدن گشن ماده شتر را. ( ناظم الاطباء ). || بازآمدن تب بعد یک روز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ترک کردن تب کسی را روزی و سپس بازگشتن و داغ ساختن او را. ( از اقرب الموارد ). || بازگردیدن هر چیزی. || برگشتن رنگ. یستعمل م...
فرهنگ فارسی
بند کردن و باز داشتن
کلمات مرتبط
ارتقاع
استقاع
امتقاع
انتقاع
اهتراع
اهتزاع
اهتماع
اهتکاع
روابط اجتماع
نظرات